رمانس واقعی که پس از سرد شدن عشق آغاز می‌شود: «ملکه اشک»

schedule ورود:

ملکه اشک اشک‌های شما را می‌رباید

در انتهای یک درایووی بزرگ در یک عمارت ثروتمند، یک ماشین سیاه به آرامی وارد می‌شود. به محض باز شدن در، داماد با نام باک هیون وو (کیم سو هیون) سرش را پایین می‌اندازد و در مقابل او، هونگ هه این (کیم جی وون) مانند یک مدل در یک عکس مد، به آرامی قدم می‌زند. درام «ملکه اشک» از منظره یک زوج که سه سال از زندگی زناشویی‌شان می‌گذرد و در حال گذراندن دوران خستگی هستند، آغاز می‌شود. گویی پس از پایان تیتراژ یک انیمیشن دیزنی، دوربین شروع به نشان دادن «سه سال بعد» می‌کند. از همان ابتدا، این داستان بر اساس «پس از پایان خوش» بنا شده است.

هیون وو از روستای یانگ دو ری است. او فارغ‌التحصیل دانشکده حقوق دانشگاه سئول و مدیر حقوقی یک شرکت بزرگ است و داستان موفقیت او به عنوان یک «پسر از طبقه پایین» است، اما واقعیت از داستان‌های درخشان مانند 〈کاخ آسمانی〉 یا 〈پسر کوچک خانواده ثروتمند〉 فاصله دارد. او همیشه در خانه تحت نظر خانواده همسرش است و باید با برچسب «پسر روستایی» مبارزه کند. حتی وقتی در جلسات نظر می‌دهد، به درستی پذیرفته نمی‌شود و در میز غذا باید بی‌توجهی‌های ظریف را تحمل کند. مانند خانواده کی‌تک در 〈انگل〉، هیون وو هر روز صبح در میز غذا این دیوار طبقاتی را احساس می‌کند. تنها تفاوت این است که او در یک عمارت بزرگ زندگی می‌کند و به جای جپاجوری، غذاهای فرانسوی می‌خورد.

از سوی دیگر، هه این مدیر عامل یک فروشگاه زنجیره‌ای متعلق به گروه کوئینز است و وارث مورد علاقه پدربزرگش است. او یک مدیر خونسرد و جاه‌طلب است که با گران‌ترین لباس‌ها و جواهرات زندگی می‌کند. او شخصیتی است که به نظر می‌رسد نسخه‌ای از میراندا پریستلی در 〈شیطان پرادا می‌پوشد〉 باشد. آن‌ها عاشق هم شده و ازدواج کرده‌اند، اما از یک نقطه به بعد، به جای صحبت با یکدیگر، به منشی خود می‌گویند که چه چیزی را منتقل کند. آن‌ها در یک تخت خواب می‌خوابند، اما فاصله بین آن‌ها به اندازه فاصله سئول و یانگ دو ری است.

بنابراین، کلمه‌ای که هیون وو بیشتر به یاد می‌آورد، «طلاق» است نه «عشق». او به آرامی به دنبال مشاوره از دوستش، وکیل طلاق موفق کیم یانگ گی (مون ته یو) می‌رود. مانند چارلی و نیکول در 〈داستان ازدواج〉، او صحنه‌ای را تصور می‌کند که دو نفر که زمانی عاشق هم بودند، دارایی‌ها و احساسات خود را روی کاغذ تقسیم می‌کنند. در حالی که شرایط طلاق را در ذهنش مرتب می‌کند، وقتی به خانه برمی‌گردد، به طور عادت‌وار به کارهای شبانه هه این توجه می‌کند و وقتی او می‌گوید که حالش خوب نیست، دارو می‌خرد. او خود را در حال سردرگمی می‌بیند. آیا واقعاً عشق سرد شده است یا زخم‌ها و سوءتفاهم‌ها به قدری انباشته شده‌اند که او را گم کرده‌اند؟ مانند عکسی که بین قفسه‌های قدیمی کتاب گیر کرده است، آیا احساسات نیز در جایی گیر کرده‌اند و نمی‌توانند پیدا شوند؟

این تعادل خطرناک با یک گواهی پزشکی به طور کامل فرو می‌ریزد. یک روز، هه این در بیمارستان تشخیص وحشتناکی دریافت می‌کند: «تومور مغزی، پیش‌آگهی خوب نیست». کلمه «زمان محدود» حتی از دهانش بیرون نمی‌آید و او سعی می‌کند به تنهایی با حقیقت حتی از خانواده‌اش پنهان بماند. مانند جی آن در 〈عمویم〉 که آثار خشونت را پنهان می‌کند، هه این سایه مرگ را به تنهایی در آغوش می‌کشد. اما هیون وو به زودی نشانه‌های غیرعادی همسرش را متوجه می‌شود. سردردهای بی‌دلیل و اشتباهات، غش ناگهانی. چشم‌های شوهر که نمی‌تواند جزئیات را از نزدیک ببیند، از اینجا به بعد تغییر می‌کند. قلبی که می‌گفت «باید طلاق بگیرم» به زودی بین احساس گناه و عشق به «باید تا آخر در کنار او بمانم» دچار تردید می‌شود.

از سوی دیگر، درون خانواده ثروتمند، جنگ دیگری در حال وقوع است. یانگ دو ری، دوست دوران کودکی هه این و متخصص سرمایه‌گذاری از وال استریت، یون اون سونگ (پارک سونگ هون) وارد می‌شود و توطئه‌های خرید و ادغام که گروه کوئینز را هدف قرار داده‌اند، به آرامی نمایان می‌شود. اون سونگ به ظاهر یک دوست مطمئن و مهربان است، اما در باطن کاملاً متفاوت است. او مانند فرانک آندروود در 〈خانه کارت‌ها〉 شخصیتی است که زیر لبخند محاسبه شده‌اش، تیغی پنهان دارد. او به طور ماهرانه به خودخواهی و آرزوهای خانواده هونگ (شامل هونگ سو چول (کوک دونگ یان) و چئون دا هه (ایو جوبین)) دامن می‌زند و آماده است تا ساختار سهام و قدرت گروه را به هم بریزد. وجود او که در کنار هه این می‌چرخد، شکاف دیگری در رابطه زناشویی که در حال حاضر در حال تلاطم است ایجاد می‌کند. عشق و توطئه، حسادت و خیانت در یک قاب در حال جوشیدن است، اما این اثر روش پخت مواد را کمی متفاوت می‌کند.

سفر از سئول به یانگ دو ری، عبور از طبقات اجتماعی

هر چه بحران عمیق‌تر می‌شود، داستان از سئول و عمارت ثروتمند خارج می‌شود و به زادگاه هیون وو، یانگ دو ری می‌رود. والدین گرم و دوست‌داشتنی او، باک دو گوان (جون بائه سو) و جون بونگ ای (هوانگ یانگ هی)، خواهرش باک می سون (جانگ یون جو) که بیشتر از کلمات، نصیحت می‌کند، و برادرش باک هیون تائه (کیم دو هیون) که زمانی بوکسور بوده و حتی برادرزاده‌اش، این «خانواده روستایی» در مقابل خانواده درخشان کوئینز قرار دارند. مانند 〈جنگل کوچک〉 یا 〈سه وعده در روز〉، این تصویر «مناظر ایده‌آل روستایی» است که در ناخودآگاه جمعی کره‌ای‌ها باقی مانده است. هه این برای اولین بار به عنوان یک فرد، نه به عنوان «نوه رئیس» به این روستا پا می‌گذارد.

در داخل یک گلخانه عرق می‌ریزد، در بازار چانه می‌زند و در لحظات روزمره با هم غذا می‌خورند، رابطه آن‌ها به آرامی، اما به وضوح تغییر می‌کند. هه این به جای کت و شلوار شنیل، لباس کار می‌پوشد و به جای کیف هرمس، کیسه پلاستیکی به دست می‌گیرد. او که در مزرعه می‌افتد، خاک به لباسش می‌چسبد و موهایش به هم می‌ریزد، این درام می‌پرسد: «آیا وقتی که از کمال دور می‌شویم، در واقع انسان می‌شویم؟» مانند پرنسس آن در 〈تعطیلات رومی〉 که در خیابان‌های رم زندگی واقعی را تجربه کرد، هه این برای اولین بار به عنوان «همسر باک هیون وو» زندگی می‌کند نه «هونگ هه این».

در این فرآیند، درام فقط به فرمول آشنا «همسر بیمار و شوهر فداکار» پایبند نیست. هه این به عنوان شخصی که بیماری‌اش را به عنوان اهرمی برای آزمایش صداقت خانواده و شوهرش استفاده می‌کند، به تصویر کشیده می‌شود و هیون وو نیز شخصیتی است که نه تنها به خاطر احساس گناه، بلکه به خاطر آرزوها و ترس‌های خود دچار تزلزل می‌شود. هر بار که در تقاطع انتخاب قرار می‌گیرند، آن‌ها به تدریج جنبه‌های متفاوتی را نشان می‌دهند. و این انتخاب‌ها انباشته می‌شوند و به سمت پایانی می‌روند که دیگر نمی‌توان به عقب برگشت. بهتر است که خودتان درام را تا انتها دنبال کنید تا نتیجه نهایی و اینکه چه کسی چه چیزی را از دست می‌دهد و به دست می‌آورد را ببینید. این اثر نوعی است که چند صحنه پایانی بار سنگین کل روایت را دوباره مرتب می‌کند، مانند آخرین چرخش در 〈حس ششم〉 که همه چیز را دوباره به شما نشان می‌دهد.

الگوی ملودرام پریمیوم

حالا بیایید به بررسی کیفیت اثر بپردازیم. بزرگ‌ترین ویژگی «ملکه اشک» این است که ملودرامی است که از انتهای ازدواج آغاز می‌شود. معمولاً کمدی رمانتیک به سمت اولین ملاقات، عشق، اعتراف و ازدواج پیش می‌رود، اما این اثر از «سه سال پس از ازدواج، زوجی که از یکدیگر خسته شده‌اند» به عنوان نقطه شروع استفاده می‌کند. این تنها تنظیم به تنهایی با ملودرام‌های معمولی K تفاوت دارد. از همان ابتدا، به جای شیرینی و شوق، سرد و ناراحت‌کننده است. مانند 〈قبل از نیمه شب〉 که زندگی خسته‌کننده یک زوج را بدون هیچ گونه تصنعی نشان می‌دهد و توهم رمانتیک را می‌شکند، این درام نیز پس از پاره کردن بسته‌بندی رمانتیک ازدواج، چهره واقعی آن را نشان می‌دهد. اما فرآیند بازگشت به عشق در حالی که این هوای سرد را لایه‌لایه کنار می‌زنند، نقطه جالبی برای بینندگان می‌شود.

از نظر کارگردانی و تنفس، این درام به خوبی با عنوان «ملودرام پریمیوم» مطابقت دارد. نبرد قدرت در خانواده ثروتمند، نامادری و فرزندان ناتنی، مادر شوهر سرد و بی‌احساس، توطئه‌های پر از M&A، تضاد روستا و شهر، و بیماری‌های با زمان محدود. تمام عناصر ملودرام به مانند یک بوفه در کنار هم قرار می‌گیرند. اما این‌ها را به طور واضح و تحریک‌آمیز مصرف نمی‌کند. حتی در شرایط اغراق‌آمیز، احساسات شخصیت‌ها را به دقت دنبال می‌کند. به ویژه، دیالوگ‌ها و کارگردانی نگاه بسیار عالی است. صحنه‌ای که در آن یکی از شخصیت‌ها می‌گوید: «من دیگر تو را دوست ندارم» و سپس صحنه‌ای که نمی‌تواند دست کسی را که مشت‌هایش را محکم بسته است، بگیرد، احساسات را کامل می‌کند. لحظاتی که در آن سکوت بیشتر از دیالوگ و نگاه بیشتر از کلمات منتقل می‌شود، قدرت واقعی این درام است.

بازیگران این اثر بزرگ‌ترین دارایی آن هستند. کیم سو هیون که نقش باک هیون وو را بازی می‌کند، شخصیتی را به تصویر می‌کشد که به ظاهر شوهر کاملی است، اما در عمق وجودش احساس حقارت و خشم دارد. او در مقابل خانواده بزرگ ثروتمند با لبخند مشروب می‌ریزد و در مقابل خانواده یانگ دو ری، چهره‌ای راحت و آرام به خود می‌گیرد. می‌توان گفت که او بین چهره یک روان‌پریش در 〈من خوب نیستم〉 و چهره یک کارگردان تازه‌کار در 〈تولیدکننده〉 در یک شخصیت جابجا می‌شود. کیم جی وون در نقش هونگ هه این، به راحتی بین شخصیت سرد مدیر عامل و انسان آسیب‌پذیر در برابر بیماری و زنی که دوباره عشق را درک می‌کند، جابجا می‌شود. در یک صحنه، می‌توان همزمان تکبر، آسیب‌پذیری و جذابیت را احساس کرد. او مانند گویی که گو آیشین در 〈آقای آفتاب〉 به قرن بیست و یکم در خانواده ثروتمند تجسم یافته است. شیمی آن‌ها به معنای واقعی کلمه «قلب» این درام است. در چند قسمت، افزایش ناگهانی بینندگان نیز به این دلیل است که احساسات این دو نفر در آن قسمت‌ها به اوج می‌رسد.

نقش‌های فرعی نیز قابل توجه هستند. یون اون سونگ (پارک سونگ هون) همزمان چهره یک سرمایه‌گذار خونسرد و یک مرد وسواسی را به نمایش می‌گذارد و وجودش به عنوان یک شخصیت منفی که همواره ترس را ایجاد می‌کند، کامل می‌شود. او مانند جوردن بلفورت در 〈گرگ وال استریت〉 شخصیتی جذاب و در عین حال خطرناک است. هونگ سو چول (کوک دونگ یان) و چئون دا هه (ایو جوبین) به طور مداوم بین کمدی و تراژدی حرکت می‌کنند و نشان می‌دهند که «نسل دوم ثروتمند نیز در نهایت بزرگسالان کودک هستند». اگر مربی کیم جو یانگ از 〈کاخ آسمانی〉 آن‌ها را ملاقات می‌کرد، احتمالاً غش می‌کرد. اما در این بی‌خود بودن، نوعی انسانیت عجیب وجود دارد. خانواده یانگ دو ری در ابتدا به عنوان یک کلیشه «خانواده روستایی» به نظر می‌رسند، اما در لحظات حساس به عنوان شخصیت‌هایی که بهترین انتخاب را می‌کنند، به تصویر کشیده می‌شوند و تعادل روایت را حفظ می‌کنند. مانند خانواده‌های سونگ‌مون‌دونگ در سری 〈پاسخ بده〉، گرما و حکمت پنهان در پس ظاهر روستایی آن‌ها می‌درخشد.

موسیقی به طور دقیق دکمه اشک را فشار می‌دهد. تم‌های شاعرانه خاص آهنگساز نام هی سوک در هر صحنه اصلی پخش می‌شود و احساسات بینندگان را یک بار دیگر بالا می‌برد. به ویژه صحنه‌هایی که در شب بارانی، کنار پنجره بیمارستان و در مزارع روستایی OST پخش می‌شود، قدرتی دارد که پس از پایان درام، در لیست پخش باقی بماند و دوباره شنیده شود. مانند OST 〈دیو〉، لحظات جادویی که موسیقی و صحنه به یک یادآوری تبدیل می‌شوند، در این درام نیز فراوان است.

دلیلی که جهان با هم گریه کرد

از نظر موفقیت و توجه، «ملکه اشک» به طور قطع یک اثر رکوردشکن است. این درام با ثبت بالاترین میزان بینندگان در تاریخ tvN، از 〈عشق ناگهانی〉 پیشی گرفت و در نتفلیکس نیز به مدت طولانی در بین ۱۰ فیلم برتر جهانی باقی ماند و به شهرت جهانی دست یافت. رسانه‌های خارجی مختلف آن را به عنوان یکی از بهترین K-drama های سال 2024 معرفی کرده و ارزیابی کرده‌اند که «معیار جدیدی برای ملودرام‌های زناشویی» است. زیرا این داستان فقط مختص خانواده‌های ثروتمند کره نیست، بلکه به عنوان داستانی عمومی از زوج‌ها خوانده می‌شود.

البته نقاط ضعفی نیز وجود دارد. در نیمه دوم، برخی انتقادات وجود دارد که توطئه‌های خانواده ثروتمند و رفتار شخصیت‌های منفی کمی بیش از حد احساس می‌شود. با ادامه پیشرفت داستان که بیشتر بر اساس عناصر درام است تا واقعیت، برخی بینندگان احساس کردند که از درام روانشناختی ظریف در اوایل داستان به تدریج منحرف می‌شوند. گویی DNA درام‌های بی‌نظم مانند 〈پنت‌هاوس〉 به ناگهان وارد شده است و مقیاس توطئه بزرگ‌تر می‌شود و احساسات عمیق شخصیت‌ها رقیق می‌شود. همچنین انتقادی وجود دارد که آیا استفاده بیش از حد از بیماری و مرگ به عنوان ابزاری برای تحریک اشک نیست. برخی شخصیت‌ها به طور ناگهانی بیدار می‌شوند و برخی دیگر به سرعت به اصلاح اعمال بد خود می‌پردازند و در نتیجه، قوس شخصیت‌ها به طور روانی انجام نمی‌شود.

با این حال، دلیل اینکه این اثر بسیاری از مردم را به گریه و خنده وادار کرده، واضح است. «ملکه اشک» در نهایت داستان «دو نفری است که به این باور رسیده‌اند که عشق به پایان رسیده است، اما تنها زمانی که واقعاً به پایان نزدیک می‌شوند، دوباره یکدیگر را می‌بینند». خستگی زندگی زناشویی، مسئولیت‌های تقسیم شده بین خانواده و شرکت، و احساسات واقعی که در طول آسیب‌ها و زخم‌ها هرگز بیان نشده‌اند، یکی یکی خود را نشان می‌دهند و بینندگان را به یاد تجربیات خود می‌اندازند.

درام با بصری‌های شگفت‌انگیز

چه در عشق و چه در ازدواج، اگر شما نیز زمانی را تجربه کرده‌اید که به یکدیگر بیشتر از کلمات، آه می‌زنید، با دیدن دعواها و آشتی‌های هیون وو و هه این به طرز عجیبی می‌خندید و گریه می‌کنید. افکار «ما هم اینگونه بودیم» یا «آیا ما هم به این شکل خواهیم شد؟» در هم می‌آمیزد و درام به نوعی شبیه یک شبیه‌سازی رابطه به جای یک سرگرمی ساده می‌آید.

این اثر همچنین برای بینندگانی که می‌خواهند همزمان درام‌های ثروتمند، روستایی، شرکتی و خانوادگی را تماشا کنند، مناسب است. این اثر ترکیبی از درام‌های ثروتمند، درام‌های خانوادگی گرم، تریلرهای ثروتمند و ملودرام‌های اصلی است، اما ترکیب آن به طرز غیرمنتظره‌ای بد نیست. گویی که 〈انگل〉 و 〈جنگل کوچک〉 را در مخلوط‌کن ریخته و کمی از 〈پنت‌هاوس〉 و 〈زندگی پزشکی هوشمند〉 را اضافه کرده‌اند. اگر شما آماده‌اید که تا حدی از تنظیمات اغراق‌آمیز لذت ببرید، می‌توانید در طول 16 قسمت احساس سواری بر روی یک ترن هوایی را تجربه کنید.

اگر طرفدار کیم سو هیون و کیم جی وون هستید، این اثر باید حتماً دیده شود. هر دو بازیگر بهترین بازی‌های خود را به نمایش می‌گذارند و به ویژه شیمی آن‌ها در کنار هم به قدری قوی است که این تصور را ایجاد می‌کند که «آیا این دو واقعاً همدیگر را دوست دارند؟» از نظر طرفداران، این واقعاً یک جشن است.

این اثر همچنین انتخاب خوبی برای بینندگانی است که می‌خواهند دوباره طعم ملودرام‌های K را بچشند. این اثر به خوبی به سوال «چرا درام‌های کره‌ای مردم را اینقدر می‌خنداند و می‌گریاند» پاسخ می‌دهد. اگر می‌خواهید همزمان احساسات واقعیت و فانتزی، اشک و خنده، عشق و جدایی را بچشید، «ملکه اشک» به خوبی ارزش عنوانش را دارد.

پس از تماشای این درام، ممکن است این فکر به آرامی به ذهنتان بیفتد: «حتی در لحظاتی که فکر می‌کردم تمام شده است، در واقع هنوز کمی احساس باقی مانده بود». لحظه‌ای که فکر می‌کردید تاریخ انقضای عشق گذشته است، ممکن است فقط برچسب آن محو شده باشد و قابل مشاهده نباشد. به کسانی که می‌خواهند آن احساس سنگین را دوباره تأیید کنند، این اثر را با احتیاط توصیه می‌کنم. فقط، حتماً دستمال کاغذی کافی آماده کنید. عنوان این اثر اغراق نیست.

×
링크가 복사되었습니다