
در وسط شهر، خیابان های سرد شب. ناگهان خون مانند فواره ای از روی جاده ای که خودروهای پلیس در حال حرکت بودند، می پاشد. زندانیان محکوم به اعدام که به زندان منتقل می شدند، در یک لحظه به قتل می رسند و تنها کسی که زنده می ماند، مانند دود ناپدید می شود. در حالی که جمله "هیولا هیولا را شکار کرد" مانند ترس پخش می شود، کارآگاه اوگو تاک دوباره احضار می شود. کارآگاه مشکل دار که به دلیل تنبیه در حال کاهش حقوق و انتظار است، به خاطر این که هر وقت فقط یک پرونده را حل کند، از هیچ وسیله و روشی دریغ نمی کند، به شهرت رسیده است. پس از از دست دادن دخترش سال ها پیش، او به یک سگ شکاری بدون ترمز تبدیل شده است. به اوگو تاک پیشنهادی مانند طعمه داده می شود. "بگذارید با بدی، بدی را بگیریم."
درام 'بدترین ها' اینگونه آغاز می شود. کارآگاهی که به راحتی از خطی که در درون سازمان پلیس نیز "نباید از این خط عبور کرد" می داند، عبور می کند و با سه مجرم که جمع آوری کرده است، تیمی تشکیل می دهد و داستان اصلی آغاز می شود. اولین نفر، افسانه ای از باندهای تبهکار، پارک وونگ چول است. او زمانی رئیس باندی بود که شهر را در دست داشت، اما اکنون در زندان به طور "مدل" در حال گذراندن حکم است، اما هنوز هم قدرت مشت او به اندازه ای است که در میدان است. مانند یک قهرمان بوکس که هنوز مشت را فراموش نکرده است. نفر دوم، قاتل قراردادی جونگ ته سو است. او یک قاتل حرفه ای است که می تواند هر زمان که لازم باشد، کسی را از بین ببرد، اما تنها رابطه ای که نمی تواند به آن دست بزند، مانند نیزه در قلبش نشسته است. نفر سوم، ای جونگ مون، دکتر روانشناسی جنایی با IQ 165 و جوان ترین فرد در این زمینه و قاتل زنجیره ای است. او به ظاهر جوانی آرام و مؤدب است، اما درون جمجمه اش، خاطرات وحشتناکی مانند آزمایش بر روی انسان ها به صورت فایل مرتب شده است.
اوگو تاک به این سه نفر طعمه ای واقعی می دهد. او می گوید که حکم آنها را کاهش می دهد یا راه فراری برایشان فراهم می کند. به شرطی که کارهایی را انجام دهند که پلیس نمی تواند انجام دهد. به شیوه ای بسیار خشن. به طور رسمی، رهبر تیم، دادستان یو می یونگ است. او که معتقد بود تحقیقات باید طبق دستورالعمل و در چارچوب قانون انجام شود، با 'بدترین ها' مواجه می شود که مرز بین قانون و عدالت چقدر نازک و مبهم است.
هر قسمت یک مورد جرم شدید که در شهر اتفاق می افتد را شکار می کند. قتل زنجیره ای بدون دلیل، قاتل جنسی که فقط زنان جوان را هدف قرار می دهد، خشونت تلافی جویانه، جنگ بین باندها، و پنهان کردن جرم از سوی قدرت ها. پلیس همیشه یک قدم عقب است و تنها با حرکت در چارچوب قانون، محافظت از قربانیان دشوار است. در هر بار، تیم اوگو تاک وارد عمل می شود. آنها به عنوان فرستادگان عدالت ظاهر نمی شوند. پارک وونگ چول تهدید و خشونت باندی را به جلو می آورد، جونگ ته سو به دقت نقاط حساس را مانند یک جراح هدف قرار می دهد و ای جونگ مون روانشناسی مجرم را دنبال کرده و حرکت بعدی را محاسبه می کند. روش آنها بیشتر به خشونت بزرگ نزدیک است تا نجات. اما این واقعیت که اگر آن خشونت وجود نداشت، کسی دیگر کشته می شد، در طول داستان بیننده را ناراحت می کند.
چهار نفر که نمی توانند با هم باشند، بنابراین انتقام جویان
به ظاهر ترکیبی عجیب است، اما با افزایش تعداد موارد، این چهار نفر به تدریج گذشته و زخم های یکدیگر را رمزگشایی می کنند. اوگو تاک چرا به شدت از ای جونگ مون متنفر است، ای جونگ مون چقدر از جرم خود آگاه است، پارک وونگ چول چرا از سازمان قبلی خود خارج شده است، و جونگ ته سو تنها 'هدف' ای که نمی تواند به آن دست بزند، چه کسی است. راز این شخصیت ها که بین موارد و موارد دوخته می شوند، ستون فقرات درام است. به ویژه، چگونه قتل دختر اوگو تاک و گذشته ای جونگ مون به هم مرتبط می شود، چه فسادهایی در پشت آن سازمان پلیس وجود دارد که مانند تار عنکبوت در هم تنیده شده است، و واقعاً هیولا کیست، معماهایی هستند که درام را تا پایان هدایت می کنند.
مقیاس موارد نیز به تدریج افزایش می یابد. در ابتدا، به نظر می رسد که ساختار آن مانند یک اومنیورس است که به حل جنایات فردی می پردازد، اما به تدریج نیروی بزرگتری که از پشت خنجر می زند، نمایان می شود. ارتباط بین مقامات و پلیس، سیستمی که مجرمان را به طور انبوه تولید می کند، برخی به زندان می روند و برخی با لبخند فرار می کنند. اوگو تاک در ابتدا فقط با حس انتقام "می خواهم مجرمان بد را به شیوه ای بدتر از قبل مجازات کنم" شروع می کند، اما در یک لحظه متوجه می شود که این بازی خود به نوعی مورد سوء استفاده قرار می گیرد. و در مرکز آن، 'بدترین ها'یی که او جمع آوری کرده است، ایستاده است. در هر انتخابی که انجام دهد، هیچ کس نمی تواند به طور کامل فرار کند، درام هرگز از این نقطه ناراحت کننده فرار نمی کند. در پایان، اینکه چگونه آنها به یکدیگر تیراندازی می کنند یا تیراندازی می کنند، بهتر است خودتان اثر را ببینید. این درام به نوعی نزدیک به نوعی است که یک چرخش کوچک نیست، بلکه یک ضربه بزرگ است که تمام خطوط عاطفی بین شخصیت ها را تا آخر حفظ می کند.

بدترین ها که 100% بر روی هاردبویل متمرکز شده اند
بزرگترین قدرت 'بدترین ها' چگالی آن به عنوان یک ژانر است. می توان گفت که این یکی از آثار است که بهترین وراثت DNA جنایی هاردبویل را که کانال OCN دنبال کرده است، به ارث برده است. با اینکه زمان هر قسمت زیاد نیست، اما داستان و تغییرات روانی شخصیت ها به شدت فشرده شده است. بین دیالوگ ها و صحنه ها تقریباً هیچ فضای اضافی وجود ندارد، به طوری که پس از پایان یک قسمت، احساس خستگی جسمی می کنید. اما این به معنای تاریکی بی حد و حصر نیست. کمدی مشت پارک وونگ چول که ما دونگ سوک بازی می کند، و شوخی های سیاه که از شیمی سه نفر به وجود می آید، در جاهای مختلف اکسیژن را فراهم می کند. حتی خنده نیز نه تنها ملایم است، بلکه در وسط صحنه ای که بوی خون می دهد، شوخی های خشن به وجود می آید که بیشتر در خاطر می ماند.
تنظیم لحن از ابتدا تا انتها به طور مداوم تاریک و خشن است. صحنه های شب غالب است و نور خیابان ها به طور عمدی سرد تنظیم می شود. کوچه های بارانی، کارخانه های متروکه، و انبارهای خالی که فضاهای مورد علاقه جنایی هستند، به طور کامل به کار گرفته می شوند، اما دلیل اینکه احساس کلیشه نمی کنند این است که دوربین همیشه به شخصیت نزدیک است. بسیاری از ترکیب هایی وجود دارد که صورت و بدن شخصیت تقریباً صفحه را اشباع می کند، بنابراین به جای اینکه "چه کسی چه کسی را می زند"، نگاه به "چه کسی چقدر در حال فروپاشی است" متمرکز می شود. اکشن نیز به جای رقص های زیبا، به مرکز ثقل نزدیک تر است. یک ضربه پارک وونگ چول به جای اینکه به عنوان یک بدلکار به نظر برسد، احساس می کند که "اگر بخورم، می میرم" و حرکات جونگ ته سو به گونه ای طراحی شده است که حداکثر حرکت را صرفه جویی کرده و به طور مؤثر خاتمه یابد. مانند خشونت اقتصادی که جیسون بورن در صحنه های مبارزه نشان می دهد.
سناریو مفهوم ساده "بدی با بدی مقابله می کند" را به یک معضل اخلاقی نسبتاً پیچیده تبدیل می کند. سازمان پلیس در این درام هرگز پاک نیست. کارآگاهان در صحنه گاهی برای حس عدالت و گاهی برای عملکرد از خط عبور می کنند و دادستان و مقامات بالاتر گاهی اوقات برای منافع سیاسی، موارد را پنهان می کنند. در این میان، وجود تیم اوگو تاک تجسم تناقض است. آنها قطعاً مجرم هستند و روزی باید دوباره زندانی شوند، اما تنها زمانی که آنها به صحنه می آیند، شهر آرام می شود. بیننده به طور طبیعی با این سوال مواجه می شود. آیا آنها واقعاً "بدترین ها" هستند یا سیستم تولید کننده آنها بدتر است؟ این ناراحتی عوارض این درام و جذابیت منحصر به فرد آن است. مانند سوالی که بتمن و جوکر در 'شوالیه تاریکی' مطرح می کنند: "آیا ما واقعاً متفاوت هستیم؟"
ساخت شخصیت نیز فوق العاده است. اوگو تاک کارآگاهی است که در درام های امروزی به ندرت دیده می شود، واقعاً صاف نیست. انسانی که حس قهرمانی و خشم، احساس گناه و تمایل به خود تخریبی در هم آمیخته است. تروما ناشی از از دست دادن دخترش او را به دنبال خود می کشد، اما در عین حال او آگاه است که از این تروما به عنوان بهانه ای برای تبدیل شدن به فردی خشن تر استفاده می کند. او بیشتر شخصیتی است که در حال سقوط بی پایان است و در نهایت در آخرین لحظه متوقف می شود. ای جونگ مون عجیب ترین محور این درام است. او قاتل و نابغه، قربانی و متجاوز است. نگاه خالی او و مهربانی نادرستش، احساسی را ایجاد می کند که حتی اگر جان کسی را نجات دهد، احساس آرامش نمی کند. مانند هانیبال لکتر در 'سکوت بره ها' که کلاریس را کمک می کند اما هرگز قابل اعتماد نیست. پارک وونگ چول انسانی ترین شخصیت است که احساساتش به وضوح نمایان است. او زمانی رئیس باندی بود که شهر را در دست داشت، اما حس خانواده، زیر دستان و "وفاداری" خود را از هر کسی واضح تر می داند. جونگ ته سو شخصیتی است که سوال "چرا اینقدر بد شد؟" را در ذهن ایجاد می کند. او قاتلی آرام و منطقی است، اما در گذشته ای که با شخصیت خاصی درگیر است، از همه بیشتر عاطفی فرو می ریزد.

زمانی که این سه شخصیت به عنوان یک تیم عمل می کنند، ارزش واقعی اثر به اوج می رسد. آنها هرچند مجرم هستند، اما نگاهشان به یکدیگر متفاوت است و مختصات اخلاقی آنها نیز متفاوت است. در یک لحظه، آنها یکدیگر را درک کرده و در آغوش می گیرند و در لحظه دیگر، "تو واقعاً از خط عبور کردی" و خطی می کشند. این فاصله ظریف به تنش تبدیل می شود. روابط آنها به دوستی محکم تبدیل نمی شود و ساختاری که تا پایان به طور ناپایدار نوسان می کند، 'بدترین ها' را به یک ژانر فراموش نشدنی تبدیل می کند. مانند نیل مک کالی و وینسنت هانا در 'ضربه'، رابطه ای که دشمن است اما در عین حال یکدیگر را بیشتر درک می کنند.
دلیل محبوبیت عمومی نیز در اینجا نهفته است. به دلیل خشونت و تاریکی شدید که در آن زمان در کانال های کابلی به سختی دیده می شد و همچنین به دلیل ساختار محکم داستان هر شخصیت، در میان طرفداران ژانر، تقریباً به عنوان "اثر ضروری" شناخته می شد. در جهانی که به نظر می رسد "افراد خوب همه نابود شده اند"، نحوه ای که یک حس عدالت کوچک و خصوصی می تواند افراد را به حرکت درآورد، تأثیرگذار بود. تولید فیلم های اسپین آف و فصل های بعدی نیز نشان می دهد که چقدر وابستگی به این جهان و شخصیت ها شدید بوده است.
اگر بدی بدی را بزند، ما به چه کسی باید حمایت کنیم؟
در 'بدترین ها' هیچ شخصیتی کاملاً بی گناه وجود ندارد. همه به نوعی آلوده و زخمی هستند و برای کسی متجاوز هستند. بنابراین این احساس واقعی تر و ناراحت کننده تر است. اگر بتوانید این ناراحتی را تحمل کرده و شخصیت ها را دنبال کنید، پس از دیدن قسمت آخر، مدت زیادی درون سر شما شلوغ خواهد بود.
علاوه بر این، برای کسانی که به دنبال کشف ژانر هاردبویل کره ای هستند، این اثر تقریباً به عنوان یک کتاب راهنما عمل می کند. این یک اثر قهرمانانه با سبک اضافی نیست، بلکه جنگی بین مجرمان و کارآگاهانی است که واقعاً در گوشه و کنار کوچه ها با هم روبرو می شوند. به جای تعقیب و گریز و تیراندازی های زیبا، نبردهای تن به تن در پله های باریک و اتاق ها اتفاق می افتد. اگر کسی می خواهد اصول و احساسات این ژانر را بررسی کند، باید حداقل یک بار از آن عبور کند. مانند این که وقتی درباره فیلم نوآر صحبت می کنید، باید از 'پرنده مالتی' یا 'چاینا تاون' عبور کنید.

در نهایت، می خواهم این درام را به کسانی که به سوال "آیا انسان می تواند تغییر کند؟" فکر می کنند، ارائه دهم. 'بدترین ها' پاسخی واضح اعلام نمی کند. برخی از شخصیت ها به نظر می رسد کمی بهتر می شوند، اما دوباره فرو می ریزند و برخی از شخصیت ها هرگز نمی توانند خود را ببخشند. اما با این حال، برخی در آخرین لحظه انتخاب دیگری می کنند. حتی اگر آن انتخاب نتواند کل زندگی را زیر و رو کند، در آن لحظه قطعاً متفاوت است. این نتیجه مبهم و واقعی، اثری فراتر از یک ژانر به جا می گذارد. اگر به دنبال چنین داستانی هستید، 'بدترین ها' شب شما را برای مدتی تاریک و به طرز عجیبی داغ خواهد کرد.

