
[مجله کاوه=سردبیر پارک سونگنام] صبحِ شنبه، ۲۸ فوریه ۲۰۲۶. در شهر کوچک میناب (Minab) در جنوبِ ایران، دخترانِ هفتساله برای کلاسِ ریاضی آماده میشدند. ۱۰:۴۵ صبحِ همان ساعتِ معمولی؛ قلمها را تیز میکردند، دفترها را باز میگذاشتند، با دوستشان قهقهه میزدند و صبحبخیر میگفتند. سقفِ کلاسِ مدرسهٔ ابتدایی دخترانهٔ شاجاره تایِیبه (Shajareh Tayyebeh) فرو ریخت. گمان میرود موشکِ کروزِ تاماهاوک (Tomahawk) باشد که نیروی دریایی آمریکا شلیک کرده است. ۱۶۸ کودک جان باختند. ۱۴ معلم نیز با آنان دفن شدند. کودکانِ ۷ تا ۱۲ ساله—کوچکترین و بیگناهترین موجوداتِ این دنیا—قلم را به جای خاکستر در مشت گرفتند و چشمهایشان را بستند. عفو بینالملل (Amnesty International) این حمله را «خطای هدفگیری مبتنی بر اطلاعاتِ قدیمی» دانست و توضیح داد که نیروهای آمریکایی، مدرسهای را که چند سال قبل جدا شده بود، هنوز به عنوان بخشی از یک تأسیسات نظامی تلقی کردهاند؛ همان زمانی که پایگاهِ نیروی دریاییِ پاسدارانِ انقلاب اسلامی (IRGC) نزدیک هدف قرار گرفته بود. ن.ر. جنزن-جونز (N.R. Zenzen-Jones)، کارشناس سلاح و مدیر ارشد ARES (خدمات پژوهش تسلیحاتی)، به CNN اینگونه گفت: «احتمالاً یک خطای شکست در روند تصمیمگیریِ هدفگیری (targeting failure) است. در جایی از چرخهٔ اطلاعات، بهروزرسانی انجام نشده یا هدفِ اشتباهی انتخاب شده است.»
داستان/مسئله ساده است. فقط واقعیتها را ردیف کنیم.
۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل با نامِ عملیات «Epic Fury» حملهٔ هواییِ مشترکِ گستردهای را در سراسر ایران آغاز کردند. علی خامنهای، رهبر عالی ایران، در این حملات جان باخت؛ تأسیسات هستهای ناتنز (Natanz) ویران شد و نیروی دریاییِ پاسداران انقلاب اسلامی تقریباً از هم پاشید. توجیهِ دولت ترامپ هم مثل بوفه متنوع بود: از «حذف تهدیدِ قریبالوقوع» ایران تا جلوگیری از توسعهٔ سلاحهای هستهای، از بین بردن توان موشکی، تأمین منابع نفتی و در نهایت «تغییر رژیم» (regime change). وقتی این همه توجیه وجود دارد، بهطور متناقض یعنی هیچ توجیهِ محکمی وجود ندارد. پیش از آغاز جنگ، وزیر امور خارجهٔ عمان، بدر البوسعیدی، میانجیِ مذاکرات هستهای آمریکا-ایران بود. او در همان روزِ حملهٔ هوایی در X (توییتر سابق) نوشت: «ناامید شدم. مذاکرهای که هم فعالانه بود و هم جدی، باز هم خدشهدار شد. به آمریکا میگویم دیگر درگیرِ این کار نشوید. این جنگِ شما نیست.» اما ترامپ چه کرد؟ او دستور حمله را در هواپیمای نیروی هوایی وان (Air Force One) در مسیرِ کُرپس کریستیِ تگزاس صادر کرد. در همان هواپیما، در حالی که میانوعده میخوردند، ۱۶۸ کودک پای برگهٔ دستورِ مرگ امضا کردند. و بارها «پیروزی» اعلام کرد. حتی دروغ گفت: «نیروهای ایران نابود شدهاند».
مقیاسِ خسارت را ببینیم. تا ۷ آوریل ۲۰۲۶، سازمان فعالان حقوق بشر در ایران (HRANA) تعداد کشتهشدگان حملههای هوایی در ایران را ۳٬۶۳۶ نفر ثبت کرده که از این میان ۱٬۷۰۱ نفر غیرنظامی بودهاند. در لبنان ۱٬۸۰۰ نفر، در عراق ۲۳ نفر و در امارات ۱۱ نفر غیرنظامی نیز به این آمار اضافه شد. یونیسف (UNICEF) اعلام کرد که طی ۱۰ روز از آغاز جنگ، در سراسر خاورمیانه بیش از ۱٬۱۰۰ کودک کشته یا زخمی شدهاند. فقط در ایران ۲۰۰ کودک کشته شدند؛ در لبنان ۹۱ نفر، در اسرائیل ۴ نفر و در کویت ۱ نفر. یونیسف این وضعیت را «فاجعهبار (catastrophic)» برای میلیونها کودک توصیف کرد. دستکم ۲۰ مدرسه و ۱۰ بیمارستان در داخل ایران نابود شد.
واکنش دنیا چه بود؟ درست مثل کوبیدن میخ روی تابوت، پژوهشگرانِ حقوق بینالملل و رهبرانِ جهان همگی یک حرف را تکرار کردند.
اونا هَتِاوی (Oona Hathaway)، استاد حقوق در دانشگاه ییل (Yale)، حملهٔ هوایی آمریکا به ایران را «غیرقانونیِ آشکار (blatantly illegal)» خواند. واشینگتن پست نوشت سخنان او «بخش بزرگی از جامعهٔ حقوقدانان بینالمللی» را نمایندگی میکند. کارشناسانِ دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل (OHCHR) این جنگ را «نقض آشکارِ حقوق بینالملل و عملِ تهاجم (act of aggression)» دانستند و هشدار دادند: «آمریکا و اسرائیل باید دست از این کار بردارند که در حین جنگ و گسترشِ آن، خودشان را بالاتر از صلاحیتِ قانونیِ بینالمللی تصور کنند.» آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، «قطع فوری خصومتها و کاهش تنش» را خواست. رئیسجمهور فرانسه، امانوئل ماکرون، هشدار داد که این جنگ «جعبهٔ پاندورایی را باز کرد که پیامدهای جدی به بار میآورد». سران فرانسه، آلمان و بریتانیا در بیانیهٔ مشترک خواستار «اراده برای ثبات منطقه» و «از سرگیری مذاکرات» شدند.
وزارت امور خارجهٔ روسیه این حمله را «اقدامِ برنامهریزیشده و بدون تحریک (preplanned and unprovoked act of armed aggression)» توصیف کرد. خبرگزاری شینهوا چین همراه با کاریکاتورِ عمو سام (Uncle Sam) جملهٔ «هژمونیگرایی تنها زبانی است که من میشناسم (Hegemonism is the only language I know)» را منتشر کرد. جفری ساکس (Jeffrey Sachs)، استاد اقتصاد در دانشگاه کلمبیا، در Democracy Now! ظاهر شد و این جنگ را «بیپردهترین و رسواترین حمله به منشور سازمان ملل و حقوق بینالملل از زمان ۱۹۴۵» نامید. او حتی گفت: «این، آشکارترین فاشیسمی است که بعد از دوران فاشیستی جنگ جهانی دوم دیدهایم… دو نرگسیستِ بدخواه—نتانیاهو و ترامپ—ما را به سمت فاجعه میبرند.»
دادگاه نظامی بینالمللیِ نورنبرگ در سال ۱۹۴۶ حکم داده بود که «شروعِ جنگِ تهاجمی، عالیترین جنایتِ بینالمللی (supreme international crime)» است؛ چون آن کار «شرِ انباشتهٔ کلِ مجموعه را در خود میگنجاند». جنایتِ جنگی، جنایت علیه بشریت، و همهٔ آن جنایتهای فرعی از این جنایتِ بنیادی—شروعِ جنگِ غیرقانونی—سرچشمه میگیرند. وزیر دفاع ترامپ، پیت هِگسِس (Pete Hegseth)، در این جنگ اعلام کرد که «هیچچیز به اسم قوانینِ احمقانهٔ درگیری (stupid rules of engagement) وجود ندارد». خود ترامپ هم گفته بود: «تنها محدودیتِ قدرتِ جهانیِ من، اخلاقِ خودِ من است. مالِ خودِ ذهنم است… حقوق بینالملل برای من لازم نیست.»
این حرفها همارزشِ پوستِ پرتقالاند. اما جهان دقیقاً همان چیزی را نمیپرسد که باید بپرسد: نه دستی که پوست پرتقال را پرتاب کرد، بلکه آن نخی (thread) را که دست را به حرکت واداشت.
جالب این است که حتی خودِ شهروندانِ آمریکا هم با این جنگ موافق نیستند.
طبق نظرسنجی ۲۵ مارس ۲۰۲۶ِ مرکز تحقیقاتی پیو (Pew Research Center)، ۶۱٪ از آمریکاییها روندِ برخوردِ ترامپ با جنگ علیه ایران را تأیید نمیکنند (disapprove) و ۵۹٪ گفتهاند استفاده از نیروی نظامی «تصمیمِ اشتباهی» بوده است. ۴۰٪ از آمریکاییها باور داشتند این جنگ در بلندمدت آمریکا را «ایمنتر نمیکند» و تنها ۲۲٪ گفته بودند «ایمنتر میکند».

در نظرسنجیِ افکار عمومی دانشگاه کویینآکیاک (Quinnipiac) هم ۵۴٪ از رأیدهندگان با جنگ مخالف بودند و حتی در نظرسنجیِ خودِ فاکس نیوز (Fox News) نیز ۵۸٪ از آمریکاییها مخالفت کردند.
اما—در این میان یک عدد میدرخشد و تکاندهنده است.
۷۵٪ از حامیانِ حزب جمهوریخواه حملات علیه ایران را تأیید کردند. و از میان آنها، ۹۰٪ از کسانی که خود را هوادارِ MAGA (Make America Great Again) مینامند، این جنگ را تأیید کردند. نرخ حمایتِ جمهوریخواهانِ غیرِ MAGA، ۵۲٪ بود.
دوباره بخوانید: ۹۰٪ از حامیانِ MAGA.
این مشکلِ یک فردِ به نام ترامپ نیست. این مسئلهٔ ایدئولوژی است. نه خودِ ترامپ—بلکه مسئلهٔ بستری که ترامپ را ممکن میکند.
خب، حالا باید یک قدم عقب برویم و یک پرسشِ واقعاً ناراحتکننده مطرح کنیم.
ترامپ از کجا آمده است؟
بیشتر رسانهها ترامپ را نقد میکنند. شبکههای اجتماعی مسخرهاش میکنند و تحلیلگرانِ سیاسی از روی ناآگاهی و خودشیفتگیاش تحلیل مینویسند. اما این تحلیلها شبیه کسی است که مثل گربهٔ وحشیِ لجباز با خطر روی جاده میدود و از اصلِ ماجرا دور میزنند. ترامپ علت نیست؛ او نتیجه است. ترامپ نه یک تیرِ پرتابشده، فقط سنگریزهای است که از کمانِ پرتاب برمیگردد.
اسمِ آن کمان «آمریکا اول (America First)» است.
طبق تحلیل شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، سیاست خارجیِ «آمریکا اول» ترامپ ظاهراً رویکردِ انزواطلبانه (neo-isolationism) دارد، اما در واقع پروژهای هژمونیک است که لباسِ «نواستعمارطلبی» (neo-imperialism) را پوشیده است. ترامپ اعلام کرد کانادا را ضمیمه میکند، خواست گرینلند را در اختیار بگیرد و تهدید کرد که کانال پاناما را کنترل خواهد کرد. او از نیروی نظامی در ونزوئلا، ایران، عراق، نیجریه، سومالی، سوریه، یمن و منطقهٔ دریای کارائیب استفاده کرد.
این انزواطلبی است؟ حتی اگر یک نقشهٔ جهان را جلوی کودکِ پیشدبستانی بگذارید، میگوید «نه».
مقالهٔ علمی E-International Relations با عنوان «America First, Humanity Second» این پدیده را دقیقتر کالبدشکافی میکند. این مقاله «آمریکا اول» ترامپ را شاخهٔ مستقیمِ «سرنوشتِ آشکار (Manifest Destiny)» در قرن نوزدهم—یعنی ایدئولوژیِ توسعهطلبانهای که به آمریکا مأموریتِ مقدسِ حکمرانی بر کل قارهٔ آمریکای شمالی را میدهد—تعریف میکند. نویسنده میگوید: «این امپریالیسمِ ویژهٔ ترامپ و MAGA است و امتدادِ سنتِ توسعهطلبانهای محسوب میشود که از دورانِ «سرنوشت آشکار» ادامه پیدا کرده است.» بحثِ مرکزی این است: «اگر آمریکا همیشه اول باشد، بقیهٔ بشریت (humanity) به طور خودکار دوم میشود.» «آمریکا اول» فقط یک شعارِ سیاسی نیست. این یک اعلامِ هستیشناختی است که ۹۵٫۸٪ از جمعیتِ جهان را به «موجودِ درجهٔ دوم» تقلیل میدهد.
اگر ریشههای «آمریکا اول» را عمیقتر بکاویم، به سنگِ زیربناییِ سختی میرسیم به نام «استثناگرایی آمریکایی (American Exceptionalism)». مقالهٔ ۲۰۱۲ جیمز دبلیو سیزِر (James W. Ceaser) با عنوان «The Origins and Character of American Exceptionalism» بررسی میکند که این مفهوم از زمانِ بنیانگذاری آمریکا به صورتِ «مأموریتِ سرنوشتگون» حضور داشته و «هرگاه نیرویی در دسترس بوده، این مأموریت اغلب در شکلهای امپریالیستی یا یکجانبهگرایانه بیان شده است.»
مقالهٔ ۲۰۰۹ نایاک (Nayak) و مالون (Malone) با عنوان «American Orientalism and American Exceptionalism» (منتشرشده در International Studies Review) استدلال میکند که استثناگرایی آمریکایی، بنیادِ هویت آمریکایی، سیاست خارجی و شالودهٔ هژمونی را تشکیل میدهد و با فرضِ اینکه «مردمِ معمولیِ خاورمیانه همانهایی را میخواهند که آمریکاییها میخواهند»، «انکار و نابودی دشمن و همچنین رویکردِ تهاجمیِ نظامیگرایانه» را توجیه میکند.
نوام چامسکی (Noam Chomsky) این را قاطعانه چنین برید: «استثناگرایی مفهومی است که همهٔ ابرقدرتها دارند و همیشه هم اشتباه است (Exceptionalism is a concept held by every great power, and it’s always wrong).» او زیرِ توهمِ خیرخواهانه بودنِ مداخلهٔ خارجی آمریکا نشان داد که در واقع فقط «قدرتمندترین آمریکاییها» سود میبرند.
جفری ساکس، استاد اقتصاد در دانشگاه کلمبیا، در کتابش «A New Foreign Policy: Beyond American Exceptionalism» (۲۰۱۸) به صورت نظاممند بررسی میکند که نظامیگری و استثناگراییِ آمریکا چگونه سیاستِ خاورمیانه را منحرف کرده است و الگوی «صدها هزار قربانی غیرنظامی در عراق، هزاران قربانی آمریکایی، و هزینههای چند تریلیون دلاری» را ثبت میکند.
سلسلهنسبِ استثناگرایی آمریکایی اینگونه خلاصه میشود:
Manifest Destiny (دههٔ ۱۸۴۰) → احیای دکترین مونرو (Monroe Doctrine, ۱۸۲۳) → سیاست خارجیِ استثناگرایانه → MAGA/آمریکا اول → حمله به ایران (۲۰۲۶)
این جنونِ یک نفر نیست. این محصولِ فرایندِ تخمیرِ یک ایدئولوژی است که طی ۲۰۰ سال رسیده است.
اینجا ادعای اصلی را مطرح میکنم. میدانم که ظاهراً خیلی فنی است و حیف است، اما برای اینکه ذهنِ خوانندگانِ تیزهوش دلخور نشود، یک پرسش را با احترام مطرح میکنم.
اگر ترامپ از بین برود، مشکل حل میشود؟
پاسخ، غمانگیز و در عین حال ساده است. نه.
همانطور که نظرسنجی فاکس نیوز نشان میدهد، ۹۰٪ از حامیانِ MAGA این جنگ را تأیید میکنند. ۷۷٪ از جمهوریخواهان اقدام نظامی را تأیید میکنند و ۷۹٪ باور دارند این جنگ «جهان را ایمنتر خواهد کرد».
این اعداد معنایش را روشن میکند. ترامپ این گرما را نساخته؛ او فقط بر آن سوار شده است. تختهٔ موجسواری امواج را تولید نمیکند. موجها تخته را بالا میآورند.
تحلیل مؤسسهٔ پژوهشهای سیاست خارجی آمریکا (FPIF) دقیقاً همین را میگوید: مجلس آمریکا پیش از آغاز جنگ حتی اجازه نداشت با رئیسجمهور مشورت کند، اما نتوانست رأیِ لازم برای تصویب قطعنامهٔ «اختیارات جنگی» (War Powers Resolution) را به دست آورد که مانعِ جنگ میشود. هم هر دو حزب—و هم رئیسجمهورهای متنوع—اجازه دادهاند «بدون اینکه حتی ادعا کنند اختیارِ اعلام جنگ را دارند»، امکان شروع و تداومِ نیروی نظامیِ گسترده را فراهم کنند.»
این مسئله فقط ترامپ نیست. حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ هم فقط مسئلهٔ بوش نبود. کودتای ۱۹۵۳ علیه ایران (سرنگونی مصدق) هم فقط مسئلهٔ شخصِ آیزنهاور نبود. جنگ ویتنام هم فقط مشکلِ جانسون یا نیکسون نبود.
کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل اینگونه گفتند: «دههها کودتا، مداخلهٔ نظامی و دخالت از طریق تحریمهای یکجانبه علیه ایران و سراسر خاورمیانه، این منطقه را آشفته کرده و باید پایان یابد.»
گفتند «دههها». دورهٔ ریاستجمهوری ترامپ فقط بخشی از همان دهههاست.
مقالهٔ «Whither the 'City Upon a Hill'? Donald Trump, America First, and American Exceptionalism» که در Texas National Security Review منتشر شده، استدلال میکند که برای فهمِ «آمریکا اول» ترامپ باید حتماً روایتِ اصلیِ پنهان در زیر آن—یعنی «استثناگرایی آمریکایی»—مورد تحلیل قرار گیرد. ترامپ نسخهٔ تازهای از استثناگرایی نیست؛ استثناگرایی است که بالاخره بیحجاب نمایان شده است.
برگردیم به همان میناب.
۳ مارس ۲۰۲۶، هزاران ایرانی در خیابانها جمع شدند و پیکرِ کودکان را دفن کردند. تابوتهای کوچکِ پیچیده در پارچههای سفید، بیپایان پشت سر هم میآمدند. در توکیوی ژاپن، گروه ایرانیِ مقیم ژاپن «ایرانِ من» مراسم «یادبود ۱۶۸ کودک قربانی انفجار مدرسهٔ ابتدایی مینابِ ایران» را برگزار کرد. ایرانیانِ مقیم ژاپن و شهروندان ژاپنی با هم گرد آمدند و شمع روشن کردند. عفو بینالملل تحلیل کرد که احتمالاً سلاح بهکاررفته موشکِ کروز تاماهاوک ساخت آمریکا بوده است. مدرسه سالها پیش از پایگاه IRGC جدا شده و حتی ورودیِ جداگانه هم ساخته بودند؛ و در تصاویر ماهوارهایِ دسامبر ۲۰۲۵، دیده میشد که کودکان در زمینِ مدرسه بازی توپ میکنند. با این حال، نیروهای آمریکایی همچنان مدرسه را بخشی از یک تأسیسات نظامی تلقی کردند و آن را هدف گرفتند.
ولکر تُرک (Volker Türk)، کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل، گفت این حمله «نگرانی جدی دربارهٔ این است که آیا حقوق بینالملل بشردوستانه رعایت شده یا نه» را ایجاد میکند. نمایندهٔ سازمان ملل، راوینا شامداسانی (Ravina Shamdasani)، اظهار کرد: «این حمله نباید تبدیل به یک حادثهٔ وحشتناک دیگری شود که از تیترها محو میشود و دیگر اولویت پیدا نمیکند. باید رسیدگی و پاسخگویی وجود داشته باشد.»
کمیتهٔ خدماتِ انجمن کوئیکرِ آمریکا (AFSC) هزینهٔ این جنگ را اینگونه محاسبه کرد: هزینهٔ جنگ حدود ۶۵ میلیارد دلار، یعنی ۲۲۰ میلیون دلار در روز. این پول برابر با حقوقِ یکسالهٔ معلمانِ ۳٬۳۰۰ نفر در هر روز است. ۱۶۸ کودک میناب میتوانستند با کسری از چند درصد از هزینهٔ جنگی که آمریکا هر روز خرج میکند، تمام عمرشان آموزش دریافت کنند.
رسانهها و شهروندانِ جهان ترامپ را نقد میکنند. طبیعی است که باید نقد کنند. او فرماندهٔ عالیای است که جنگ را دستور داد و مسئولیت مستقیمِ مرگِ ۱۶۸ کودک را بر عهده دارد.
اما اگر ترامپ را فقط در نوکِ مخروط قرار دهیم و نگاه کنیم، پایهٔ مخروط—آن تکیهگاهِ بزرگ که او را نگه میدارد—را از دست خواهیم داد.
ساکس هشدار داد: «در آمریکا یک ذهنیت امپراتوری (imperial mindset) هنوز باقی مانده و همین مانعِ سازگاری با واقعیتِ جدید است.» او تحلیل کرد که جنگ علیه ایران سامانهٔ اتحادهای آمریکا را از هم پاشید و ریشهٔ این جنگ را نه در یک فرد، بلکه در امپریالیسمِ ساختاری دانست. تحلیلِ Monthly Review با عنوان «The Trump Doctrine and the New MAGA Imperialism» صریحتر است: «استراتژیِ دولت-امپراتوریِ ترامپ کاملاً با دیدگاه ارتجاعیِ پیروانِ MAGA او هماهنگ است. آنها با امپریالیسم و نظامیگری مخالف نیستند.»
این جمله را دوباره با دقت بخوانید. پیروانِ MAGA با امپریالیسم مخالف نیستند. آنها امپریالیسم را میخواهند. فقط میخواهند این امپریالیسم «برای آمریکا» باشد. این هویتِ «آمریکا اول» است. دموکراتیزه کردنِ امپریالیسم. آن شکلی از هژمونی که در تاریخِ بشریت شاید حیلهگرترین باشد: مردمی که خود پرچمِ امپراتوری را تکان میدهند.
تا وقتی «آمریکا اول» زنده است، حتی اگر ترامپ استیضاح شود، حتی اگر به زندان برود یا در سطلِ زبالهٔ تاریخ انداخته شود، «ترامپِ دوم» میآید. «ترامپِ سوم» میآید. فقط اسم عوض میشود، ولی همان عروسکِ بندبازی است که در یک خط آویزان میماند و همان رقص را اجرا میکند.
کسی که عراق را در سال ۲۰۰۳ تهاجم کرد بوش بود. کسی که در سال ۲۰۲۶ به ایران حمله کرد ترامپ بود. با فاصلهٔ ۲۳ سال، رئیسجمهوری با نامی دیگر، بر همان ایدئولوژی، همان کار را انجام داد. توجیه فرق میکرد، اما ساختار یکی بود. فقط «سلاحهای کشتار جمعی (WMD)» از «تهدیدِ قریبالوقوع» به یک شکلِ تازه تغییر نام داده بود؛ فیلمنامه همان است.
E-International Relations در مقالهای، سرنوشتِ «آمریکا اول» را با قانون منعِ الکل در آمریکا (Prohibition) مقایسه میکند. قانون منع الکل در یک دورهٔ مشخص از جامعهٔ آمریکا مومنتومِ بزرگی گرفت، اما در نهایت به دلیلِ تناقضِ درونیِ خودش فروپاشید. نویسنده مینویسد: «همهٔ کسانی که به دلیلِ 'آمریکا اول'—یعنی باقیِ بشریت—به طور خودکار اولویتِ درجهٔ دوم پیدا میکنند، باید تا زمانی صبر کنند که مومنتومِ قانون منع الکلوارِ ترامپ و ترامپیسم تمام شود.»
باید صبر کرد؟ در حالی که منتظر میمانیم، کودکانِ میناب را چه کسی زنده نگه میدارد؟
تحلیل FPIF چنین نتیجهگیری میکند: «نبودِ اراده در کنگره و سازمان ملل، و همچنین تضعیفِ توانِ اجرایی، مانع نشد که آمریکا و اسرائیل جنگی جدید و ویرانگر را آغاز کنند. نبودِ توان اجراییشان یعنی اینکه جنبشهای اجتماعی و جامعهٔ مدنی—در داخل آمریکا و در سراسر جهان—باید وارد شوند و از دولتِ خودشان بخواهند واقعاً قانون را رعایت کند. بدون چنین جنبشهای مردمیای، هیچکس مسئولیت را از گردنِ قدرتمندان نمیگیرد.»
چیزی که جهان باید به آن توجه کند اکانت توییتر ترامپ نیست. چیزی که جهان باید از آن جلوگیری کند عمر سیاسی ترامپ نیست.
«آمریکا اول» خودِ این ایدئولوژی است.
این مسئلهٔ سیاستِ داخلیِ یک کشور نیست. وقتی لحظهای رسید که ۱۶۸ کودک مردند، این مسئله تبدیل به مشکلِ کلِ بشریت شد. و وقتی مادهٔ ۴ از بند ۲ منشور سازمان ملل، تبدیل به یک تکه تایپشده در چاپگر شد، آنوقت این به مسئلهٔ مرگومیرِ نظم بینالمللی تبدیل شد.
تقصیر انداختن به ترامپ کار سادهای است. مسخره کردن خودشیفتگیاش، تبدیلِ لَفزدنها به میم (meme)، و منتظر ماندن برای رفتنش، راحتترین نوعِ نقد در جهان است.
اما این کار شبیه زدنِ بینیِ عروسکِ خیمهشببازی روی صحنهٔ تئاتر است. تماشاگرها میخندند، اما در نمایشِ بعدی همان عروسک—یا عروسکی با نام دیگر—همان دیالوگ را میگوید. تا وقتی دستِ کنترلکننده عوض نشود.
استثناگرایی آمریکایی یک ویروسِ دویستساله است و «آمریکا اول» جهشِ گونهٔ آن در دههٔ ۲۰۲۰ به شمار میآید. این جهشگونه کودکانِ میناب را کشت، تنگهٔ هرمز را سوزاند و حقوق بینالملل را به کاغذبازیِ بیارزش تبدیل کرد.
اگر حرفِ نوام چامسکی را نقل کنیم: «استثناگرایی مفهومی است که همهٔ قدرتهای بزرگ دارند و همیشه هم اشتباه است.» آمریکا هم استثنا نیست. «استثنا»یی هم برای «استثناگرایی» وجود ندارد.
اگر حرفِ جفری ساکس را نقل کنیم: «این رسواترین فاشیسم از زمان ۱۹۴۵ است.»
و سوختِ این فاشیسم، مغزِ ترامپ نیست. سوخت آن «اطمینانِ بدویِ اینکه ما برترینیم» است؛ باوری که توسط دهها میلیون شهروندی به خودیِ خود شارژ میشود که کلاهِ MAGA سر میگذارند و شعار «USA! USA!» سر میدهند.
کودکانِ میناب قلممو را در دست داشتند. آمریکا تاماهاوک را شلیک کرد.
تا وقتی فقط به همان دستِ پرتابکنندهٔ تاماهاوک نگاه میکنیم، همان دست—با نامی دیگر، به سوی کودکانِ دیگر—دوباره تاماهاوک را شلیک خواهد کرد.
باید خط را قطع کرد. نه طنابِ عروسک؛ خودِ طناب را.
طنابی که «آمریکا اول» است.
منابع
Pew Research Center, "Americans Broadly Disapprove of U.S. Military Action in Iran" (2026.3.25)
UNICEF, "Child casualties rise amidst deepening Middle East conflict" (2026.3.11)
Amnesty International via ReliefWeb, "Those Responsible for Deadly and Unlawful US Strike on School" (2026.3.16)
OHCHR, "UN experts denounce aggression on Iran and Lebanon" (2026.3)
CNN, "Iran school strike: Analysis suggests US was responsible" (2026.3.6)
Jeffrey Sachs, مصاحبهٔ Democracy Now! (2026.3.13)
FPIF, "The U.S.-Israeli War on Iran Is Illegal" (2026)
E-International Relations, "America First, Humanity Second" (2025.11)
CFR, "Trump's 'America First' Rhetoric Masks a Neo-Imperialist Streak" (2026)
Restad, H.E., "Whither the 'City Upon a Hill'?" Texas National Security Review (2019)
Nayak & Malone, "American Orientalism and American Exceptionalism" International Studies Review (2009)
Ceaser, J.W., "The Origins and Character of American Exceptionalism" American Political Thought (2012)
Noam Chomsky, via Truthdig, "Exceptionalism Is Always Wrong"
Washington Post, "After Iran, international law no longer fits reality" (2026.3.5)

